.

«گذشتن و رفتن پیوسته» سوگلی مان است/ جشنواره موسیقی فجر بدون بخش مسابقه، هیجانی نداشت

انتشار آلبوم «گذشتن و رفتن پیوسته» از گروه جوان «بمرانی» و حضورشان در سی و دومین جشنواره موسیقی فجر بهانه تازه ای شد تا گپ صمیمانه ای با این دوستان همیشگی و قدیمی، داشته باشم. در ادامه متن کامل گپ و گفت را می خوانید:

 

*اولین سوال من از شما در مورد سازبندی تان است؛ چطور شد به این سازبندی رسیدید و آکاردئون یک پای ثابت سازبندی تان شد؟ چون اغلب آکاردئون یا به عنوان تک ساز استفاده شده و یا کلا حذف می شود؛ اما در موسیقی شما به اندازه دیگر سازها اهمیت دارد و صدایش شنیده می شود. دلیل این انتخاب چیست؟

مانی مزکی/نوازنده زنبورک، ساز دهنی و ترومبون: ما معمولا موسیقی مان را بر اساس حافظه شنیداری و یا چیزی که می شنویم و دوست داریم، می سازیم؛ به تازگی به موسیقی اروپای شرقی و موزیک بالکان خیلی علاقه مند شدیم و در این نوع موسیقی دو ساز رکن اصلی آن به حساب می آید؛ آکاردئون و سازهای بادی برنجی و دقیقا به دلیل اینکه موزیک های آن ها را می زنیم و سعی می کنیم تنظیم هایمان شبیه موزیک های اروپای شرقی باشد، در اغلب کارهایمان آکاردئون و سازهای بادی برنجی مورد استفاده قرار می گیرد. به طور کلی سازبندی مان به گونه ای بوده که همیشه به سمت چیزهایی که دوست داشته ایم و گوش داده ایم. مثلا در دو آلبوم قبل تر از «مخرج مشترک» و «گذشتن و رفتن پیوسته» که بیشتر موسیقی کانتری و بلوز دوست داشتیم، گیتار آکوستیک، پیانو و سازدهنی سازهای پررنگ تری بود.

جهانیار قربانی/نوازنده گیتار (الکتریک و آکوستیک)، ماندولین و یوکوله له: البته آرش دوست داشته آکاردئون بنوازد و به مرور یاد گرفته و از آن استفاده کرده است.

کیارش عمرانی/نوازنده گیتارباس و بانجو: نکته ای دیگری که وجود دارد این است که در روند ساخت قطعه ها، برای رنگ دادن به یک قطعه دنبال چیز تازه ای می گردیم و ممکن است آن چیز تازه صدای آکاردئون باشد و یا یک ساز دیگر.

 

*بازخوردی که تاکنون از مخاطب در مورد تغییر سازبندی گرفتید چطور بوده؟ آیا امکان دارد بازهم در آلبوم های بعدی تغییر سازبندی داشته باشید؟

جهانیار: بازخورد به شکل مستقیم از مخاطب نگرفته ایم

بهزاد عمرانی/خواننده و گیتاریست گروه: تغییر سازبندی ما به مرور اتفاق افتاده و شاید آن قدر برای مخاطب قابل لمس نبوده باشد؛ از «بمرانی» زیر زمینی تا الان تغییر سازبندی داشته ایم اما هیچ گاه نشنیده ایم که بگویند چرا دیگر فلان ساز را نمی زنید…

مانی: البته اطرافیان گفته اند که چرا فلان ساز را دیگر نمی زنی اما از مخاطب به شکل گسترده چنین بازخوردی نگرفته ایم و شاید به همان دلیلی باشد که بهزاد اشاره کرد؛ خیلی برای شنونده ملموس نبوده است. این را هم بگویم که تغییر سازبندی برای بهتر شدن کارمان است، مثلا اگر آکاردئون در موسیقی بالکان اضافه می شود مثل این نیست که سه تار به موسیقی متال اضافه شده باشد. ساز وارد سبک خودش می شود و مورد استفاده قرار می گیرد و اتفاقا بهتر هم می شود چون در برخی از قطعه هایی که من سازدهنی می زدم و آرش پیانو، بعد که جایشان را با آکاردئون و ترومبون عوض کردیم دیدیم که چقدر شبیه به آن چیزی شده که دوست داشتیم.

جهانیار: در مورد آن تغییر باید بگویم که زمانی کیارش دوست داشت بانجو بنوازد و بانجو را خرید و در قطعه ها ای زد چون جای خالی اش احساس می شد. اما اگر جایی برایش نبود هر کاری هم می کردیم قطعه دوست داشتنی نمی شد.

کیارش: دقیقا همان حرف مانی است؛ ساز در سبک و جای خودش مورد استفاده است و مثلا اگر بخواهیم بانجو را به زور وارد یک قطعه کنیم، نمی شود چون نباید به زور باشد؛ اگر فضایش باشد به قطعه اضافه می شود. در همین آلبوم قطعه ها را با سازهای بیشتری ساختیم اما اغلب سازها حذف شد درست به دلیل اینکه جای ساز مناسب نبوده؛ ساز باید در جای خودش نواخته و شنیده شود.

*خب طبیعی است چنین اتفاقی بیافتد چون اگر از همه سازها استفاده کنید، جذایت شنیداری را از بین برده اید…

مانی: کاملا درست است؛ در روند تنظیم و انتخاب سازهای این آلبوم و حتی می توانم بگویم در تعدد ملودی های این آلبوم وسواس بیشتری داشتیم و سازها و ملودی هایی را حذف کردیم. چون در برخی جاها خودمان را به جای مخاطب قرار دادیدم تا ببینیم آیا این جذابیت فقط برای ما هست یا مخاطب! هیجان اولیه ای که داشتیم در تولید این آلبوم کمتر بود چون به خواسته هایمان نزدیک تر شده و دقیقا می دانیم چه می خواهیم.

 

*به رشد سنی و تغییر نگرش هم باید توجه داشت؛ انسان در حال رشد است و تکامل و یادگیری و منطقی است اگر در هر آلبوم شاهد رشد و پختگی تان باشیم.

بهزاد: نظر لطف شماست و شنیدن این حرف ها به ما دلگرمی می دهد.

 

*زمان قطعه هایتان خیلی کوتاه است؛ در حالی که موسیقی همچنان هیجان دارد و می تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. چرا این قدر زمان قطعه ها را کوتاه در نظر گرفتید؛ با وجود داشتن پتانسیل، به یک جور مختصر و مفید بودن اکتفا کردید؟

آرش عمرانی/نوازنده پیانو، آکاردئون،کی بورد و هاموند: این ها تبعات اینستاگرام و فضای مجازی است چرا که مخاطب خیلی حوصله برای تمرکز ندارد، من بیشترین زمانی که می توانم به سوژه ای متمرکز شوم 3 دقیقه است؛ در اصل با این اوضاع ترافیک و زندگی های ماشینی و فضای مجازی، مردم به دنبال کوتاه ترین ها می گردند تا حالشان را تغییر دهند. این در مورد کتاب خواندن هم صدق می کند؛ داستان های کوتاه بیشتر مورد استقبال برای خواندن قرار می گیرند تا داستان های بلند.

کیارش: ما هم دوست داشتیم زمان قطعه ها را بیشتر کنیم اما ترجیح دادیم در آلبوم زمان قطعه ها کوتاه باشد و به جای آن در کنسرت ها زمان را بیشتر کنیم.

 

*بهزاد جان امشب شما خیلی ساکت هستید؛ قهرید؟

بهزاد {می خندد}: اصلا این طور نیست، آخر سوال های تخصصی نمی پرسید که من جواب بدهم.

{همه بلند می خندند}

 

*قطعه ای داشتید با نام «مامان» که کمی حال و هوای قطعه «ماما سِید» متالیکا را داشت؛ آیا این تشابه عامدانه بوده و…

بهزاد: اصلا تا الان به این موضوع فکر نکرده بودم. شما اولین نفری هستید که این حرف را می زنید.

 

*حس و حالی بود که در من بوجود آورد؛ چون نوجوانی من با گروه متالیکا بود و با شنیدن آن قطعه احساس کردم که شاید در زمان خلق آن، عمد تشابه وجود داشته…

جهانیار: {می خندد} تنها تشابه این دو قطعه خواندن برای «مادر» است و…

بهزاد: در اصل این قطعه زمانی نوشته شد که مادر من حالش خوب نبود و من به کمک کیارش ترانه اش را نوشتم.

 

*پس این یک تجربه کاملا شخصی شماست؟

بهزاد: درست است و البته آن حسی هم که در شما بوجود آمد کاملا شخصی است. «مامان» شخصی ترین قطعه آلبوم مان است.

 

*از گروه یا گروه های خاصی تاثیر گرفته اید؟

بهزاد: زیاد.

 

*چقدر خوب است که صادقانه جواب می دهید.

مانی: یک لیستی از تمامی کسانی که در ساخت موسیقی ما تاثیر داشته اند تهیه کرده ایم و هشتک آن را ساخته ایم که اگر آن هشتک را بزنید صفحه ای برایتان باز می شود که نام تمامی آن افراد نوشته شده است. در اولین آلبوم که کانتری و بلوز بود، بهزاد جانی کش و باب هیدن را دوست داشت، من جونیور ولز و ویلی دیکسون را دوست داشتم و جهان کمی راک تر دوست داشت. تایگر لیلی، تام وِیس، کریس کورنر، گوگول بُردِلو و خیلی افراد دیگری که …

بهزاد: بیان اشعار دلکش هم برای ما اثرگذار بوده است.

جهانیار: می توانیم کمی در مورد تفاوت تاثیرپذیری با کپی کردن صحبت کنیم؟

 

*البته؛ اتفاقا به نکته درستی اشاره کردید! نکته ای که برای مردم معانی متفاوتی دارد و صحبت های ما می تواند کمی ذهنیت ها را به سمت معنای درست هدایت کند.

جهانیار: در دنیای هنر همه چیز از همه چیز تاثیر گرفته است؛ از اولین خطی که کشیده شده تا ابداع سبک های مختلف هنری، همه از هم تاثیر گرفته اند. در موسیقی هم همین طور است؛ قطعه ای که می شنوید از چیزی الهام گرفته است. چیزی برای تکمیل دیگری آمده است.

 

*براساس این نظریه، قطعه ای داشته اید که احساس کنید شما کامل اش کرده اید؟ به عنوان مثال یک قطعه را با اضافه یا حذف کردن سازی بهتر کرده باشید؟

کیارش: در این آلبوم قطعه «گیسو» که از ویگن است، همین اتفاق برایش افتاده البته نه به معنای اینکه ما آن را کامل تر کرده ایم، خیر؛ بلکه به کاور داشتیم.

جهانیار: اما منظور من چیز دیگری است؛ من می خواهم با این توضیح به کامنت های مردم پاسخ دهم. خیلی تفاوت است میان کپی کردن تا الهام گرفتن.

مانی: این به دلیل کم شنیدن مردم است. مردم ما هم موسیقی کم گوش می دهند و هم موسیقی های مختلف را نمی شنوند. تجربه شنیداری مخاطب ما پائین است و برای درست به همین دلیل وقتی قطعه ای را می خوانیم می گویند شبیه فلان قطعه از فلان خواننده است.

بهزاد: بعضی ها کمین کرده اند که 3 نت مشابه تو را بهانه ای کنند برای اینکه بگویند فلانی کپی کار است.

مانی: البته اگر این نگاه بار منفی نداشته باشد نشان می دهد که ما از کجا خط گرفته ایم و اینکه مخاطب از خط اصلی اطلاع داشته است.

 

*روند ضبط و تنظیم قطعه ها به چه صورت بود؟

بهزاد: قطعه ها چون در استودیوی خودمان تمرین و ضبط می شد، مشکل زمانی نداشتیم و اینکه زودتر قطعه را بزنیم. به همین دلیل این امکان وجود داشت که با وسواس بیشتری سازبندی و ضبط قطعه ها انجام شود برای همین است که این آلبوم را سوگلی می دانیم.

مانی: همه چیز روی نظم پیش رفت و راضی کننده بود.

 

*از فروش آلبوم راضی بودید؟ بازخوردی که گرفتید مثبت بوده یا منفی؟

بهزاد: فروش تا الان خیلی راضی کننده بوده و حتی عده ای آلبوم را دانلود کردند اما دانلود با پرداخت هزینه بوده؛ این یعنی حمایت از هنر و هنرمند. در رونمایی از آلبوم هم با استقبال خوبی روبرو شدیم.

 

*کمی از فجر صحبت کنیم؛ از روند اجرای موسیقی فجر راضی بودید؟

مانی: امسال بخش مسابقه حذف شد و این لطمه بزرگی به جشنواره و انگیزه گروه ها وارد کرد؛ وقتی فضای رقابتی وجود داشته باشد کیفیت کارها بالاتر می رود و انگیزه میان گروه ها ایجاد می کند اما متاسفانه امسال به دلیل حذف بخش مسابقه، آن شور و هیجان سال های گذشته وجود نداشت. بخش بین الملل هم خیلی کم رنگ شده بود و گروه هایی که به جشنواره اعتبار بین المللی می دانند خیلی کم شده بود، سال های پیش گروه هایی که سرشان به تن شان می ارزید در جشنواره حضور داشتند و ورک شاپ هایی اجرا می کردند که با استقبال بسیار خوبی روبرو می شد. جشنواره امسال ضعف های زیادی داشت.

بهزاد: قیمت بلیط های جشنواره به شدت بالا و متنوع بود و این یعنی گروهی که سالن کوچک تری دارد باید جبران مالی کند در قیاس با گروهی که 4 سانس در یک سالن بزرگ اجرا دارد. فستیوال برای این است که کسی که به موسیقی علاقه دارد برود و 10 روز موسیقی بشنود نه اینکه محدود شود.

جهانیار: برای رفع این مشکلات فقط باید روش مدیریت را تغییر داد؛ با جذب اسپانسر و تبلیغ های محیطی می توانند مشکلات مالی جشنواره و دغدغه مالی گروه ها را رفع کنند و به جشنواره کیفیت و اعتبار دهند.

 

*حرف آخر…

مانی: ای کاش رسانه ای باشد که به لحاظ تبلیغات ما را حمایت کند تا مردم همه نوع موسیقی را بشنوند و تشکر می کنم از هفته نامه چلچراغ که از زمانی که زیر زمینی بودیم کنارمان بوده تا الان.

 

منتشر شده در هفته نامه چلچراغ

نوشته های دیگر