.

نگاهی به موسیقی متن فیلم «فروشنده»

سکوت موسیقی در حفظ غافلگیری مخاطب/موسیقی سکوت کرد تا مخاطب غافلگیر شود!

تازه ترین ساخته اصغر فرهادی همچون اغلب فیلم های قبلی اش از موسیقی متن کم بهره است؛ موسیقی به جز تیتراژ پایانی، فقط در سکانس های مربوط به تئاتر که بخشی از داستان فیلم را روایت می کند، شنیده می شود. در اصل مخاطب شنونده موسیقی متن تئاتر است تا متن فیلم!

با این وجود ستار اورکی آهنگساز فیلم آکاردئون، پیانو و کاخن را در کنار وکال (آوا) قرار داده تا موسیقی متنِ همگون با فضای داستانی تئاتر و حتی شاید بتوان گفت سکانس های بعد از مربوط به تئاتر، را ساخته باشد. آکاردئون در تولید موسیقی متن به شدت مورد استفاده قرار گرفته است چرا که به دلیل گستره صوتی در قیاس با دیگر سازهای مورد انتخاب اورکی، می تواند واریاسیون های مورد نظر آهنگساز را اجرا کند چرا که در ساخت موسیقی متن فیلم «فروشنده»، اورکی از تم «والس تهران 1» بهره گرفته است.

موسیقی به جز در سکانس های تئاتر، حضور دیگری ندارد و این نشان می دهد فرهادی برای روایت اثرگذار فیلم هایش از خود داستان و توانایی بازیگرهایش کمک می گیرد تا موسیقی متن فیلم! شاید فرهادی هم همچون سعید سهیلی معتقد است موسیقی متن فیلم، تمرکز مخاطب را از داستان می گیرد، داستان خود باید آن قدر قدرتمند باشد که برای روایت و اثرگذاری بر مخاطب، به عنصر دیگری چون موسیقی احتیاج نداشته باشد. (این هم یک طرز فکر به شدت مورد احترام است.)

با این حال طبیعی است که برای مخاطبی که مدت هاست به شنیدن موسیقی متن فیلم عادت کرده، در بخش هایی از فیلم خلاء موسیقی را احساس کند؛ به عنوان مثال در نمای باز کردن درب توسط «رعنا» (با بازی ترانه علیدوستی) پیانو و یا حتی آکاردئون به تنهایی می توانست بر حس کنجکاوی مخاطب برای اطلاع یافتن از سکانس بعدی، بیافزاید؛ اما ترجیح کارگردان و آهنگساز فیلم بر سکوت موسیقایی بوده و یا حتی در سکانس های پایانی و نگاه های «رعنا»، «عماد» (با بازی شهاب حسینی) و پیرمرد به یکدیگر و این که کسی از لحظه بعد خبر ندارد؛ در این نماها موسیقی می توانست بستر مناسبی برای روایت اوج حادثه باشد، اما چیزی که می شنویم، سکوت است! البته همین سکوت هاست که جذابیت داستان را بیشتر کرده چرا که حضور موسیقی می توانست داستان را تا حدی لو دهد؛ اما با این مدل پیشروی موسیقی، مخاطب با دیدن سکانس غافلگیر می شود.

نوشته های دیگر